یاد و خاطره شهدا
گسترش فرهنگ ایثار و شهادت
درباره وبلاگ


زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست .مقام معظم رهبری(مدظله العالی)

مدیر وبلاگ : جامانده از قافله
مطالب اخیر

خاطره ای از شهیدمدافع وطن شهید محمدعلی دولت آبادی/شهیدمحمد علی دولت آبادی


کمک به زیارتگاه/خاطره ای از شهیدمحمدعلی دولت آبادی

نقل از عمه شهید

کمک به زیارتگاه

محمد (شهید محمد علی دولت آبادی) معمولا عیدها و تابستان ها به سبزوار میرفت چون تقریبا همه فامیل و وابستگان در سبزوار ساکن بودند.

سال 1381 یا سال 1382 بود ومحمد حدود 11 سال داشت که تابستان به تنهایی به سبزوار آمد.

صبح روزچهارشنبه به اتفاق من (عمّه شهید )  و دختر عمّه هایش به یک زیارتگاه بنام پیرحاجات رفتیم.

زیارتگاه ابورفاعه مشهور به پیرحاجات از صحابه پیامبر اکرم(ص) در یک‌کیلومتری غرب شهرستان سبزوار و در حاشیه محله کلاته سیفر منتهی به جاده تهران-مشهد قرار دارد.

این زیارتگاه در آن زمان( پیرحاجات )از امتیاز برق برخوردار نبود.

آنروز هنگام ورود به زیارتگاه خادم آنجا به سراغ ما آمد و برای خرید امتیاز برق تقاضای کمک کرد.

برخی در حد بضاعت خود کمک کردند.

محمد به من گفت:عمه جان این 50 هزارتومان را هم بده.

گفتم تو نیازی نیست کمک کنی ما همه پرداخت کرده ایم ضمنا این پول زیاد است.

 گفت:شما برای خودتان کمک کرده اید من هم برای خودم باید کمک کنم.عمه جان اینجا برق ندارد.

پول را از محمد گرفتم وپرداخت نمودم و بعد به محمد گفتم اگر پولی داری بده تا مثل همیشه برایت نگه دارم.گفت نه نیازی نیست عمه.


شهید مدافع وطن محمد علی دولت آبادی/خاطره ای از شهید محمد علی دولت آبادی



نوع مطلب : یاد و خاطره شهدا، شهید محمّد علی دولت آبادی، خاطرات شهدا و رزمندگان و خانواده های معظّم شهدا، 
برچسب ها : خاطرات شهدا، خاطرات شهیددولت آبادی، کمک به زیارتگاه، خاطرات شهیدمحمدعلی دولت آبادی، خاطرات شهید محمد علی دولت آبادی، خاطرات شهدای نیروی انتظامی، خاطرات شهدای ناجا،
لینک های مرتبط :
خاطرات تفحّص-خاطرات تفحّص شهدا و مفقودین

خاطرات تفحّص

سابقه کار تفحص به ایام دفاع مقدس برمی‌گردد، شاید از همان روزهای نخستین دفاع در برابر رژیم متجاوز بعثی بود که کارجستجوی شهدا نیز شکل گرفت، البته این کار ابتدا در قالب واحد رفاه که قبل از تشکی ،تعاون سپاه نامیده می‌شد، انجام می‌گرفت که سازمان معینی نداشت. همان رزمندگانی که در خط مقدم شرکت می‌کردند، مهمات حمل و نقل می‌کردند و یا نفرات را جابجا میکردند،مجروحین و شهدا را هم تخلیه می‌کردند.

           مطلب کامل را اینجا بخوانید>>>



نوع مطلب : خاطرات شهدا و رزمندگان و خانواده های معظّم شهدا، مقالات و مطالب فرهنگ ایثار و شهادت، فرهنگ ایثار و شهادت، یاد و خاطره شهدا، 
برچسب ها : خاطرات تفحّص، تفحّص شهداومفقودین، خاطرات تفحّص شهدا، جستجوی شهدا، خاطرات شهدا، خاطرات تفحّص شهداومفقودین، مطالب شهداوشهیدوشهادت،
لینک های مرتبط :
خاطرات دفاع مقدّس-خاطرات شهدا ورزمندگان از جبهه وجنگ

محاسن بغل دستی

ایام رجب المرجب بود و هر روز دعای «یا من ارجوه لکل خیر» را می خواندیم. حاج آقا قبل از مراسم برای آن دسته از دوستان که مثل ما توجیه نبودند، توضیح می داد که وقتی به عبارت “یا ذوالجلال و الاکرام “رسیدید، که در ادامه آن جمله “حرّم شیبتی علی النار ” می آید، با دست چپ محاسن خود را بگیرید و انگشت سبابه دست دیگر را به چپ و راست تکان دهید. هنوز حرف حاجی تمام نشده ، یک بچه های تخس بسیجی از انتهای مجلس برخاست و گفت: اگر کسی محاسن نداشت ،چه کار کند؟ برادر روحانی هم که اصولا در جواب نمی ماند گفت: محاسن بغل دستی اش را بگیرد .چاره ای نیست، فعلا دوتایی استفاده کنند تا بعد!


برای مشاهده کامل اینجا کلیک کنید!!!



نوع مطلب : خاطرات شهدا و رزمندگان و خانواده های معظّم شهدا، مقالات و مطالب فرهنگ ایثار و شهادت، فرهنگ ایثار و شهادت، یاد و خاطره شهدا، 
برچسب ها : خاطرات دفاع مقدّس، خاطرات جنگ، خاطرات جبهه، جبهه وجنگ ودفاع مقدس، خاطرات شهدا، خاطرات رزمندگان، مطالب شهیدوشهادت،
لینک های مرتبط :
خاطرات دفاع مقدّس - خاطرات شهدا و رزمندگان - مطالب و مقالات شهدا

خاطرات دفاع مقدّس – قسمت دوّم

لبخند رضایت هنگام شهادت
شب چادر خود را همه جا پهن كرده بود آسمان را چند لكه ابر پوشانیده بود بچه‌ها همه برای حمله آماده شده بودند. همدیگر را در آغوش می‌گرفتند و با یكدنیا خوشحالی، به چهره یكدیگر خیره نگاه می‌كردند كدام سعادت شهادت ‌خواهیم داشت؟ همه زیر لب دعا می‌خواندند. نگاهم به «دنیكانی» بود او را كمتر در سكوت می‌دیدم. همیشه یا دعا می‌كرد یا بچه‌ها را در راهی كه پیش گرفته بودند، می‌ستود. مدام صلوات می‌فرستاد. حالا هم داشت صلوات می‌فرستاد.


نوع مطلب : یاد و خاطره شهدا، فرهنگ ایثار و شهادت، خاطرات شهدا و رزمندگان و خانواده های معظّم شهدا، 
برچسب ها : خاطرات دفاع مقدس، خاطرات جبهه، خاطرات جنگ، خاطرات شهدا، کرامات شهدا، مطالب شهیدوشهدا، فرهنگ ایثاروشهادت،
لینک های مرتبط : خاطرات شهدا و رزمندگان و خانواده های شهدا، فرهنگ ایثار و شهادت، خاطرات دفاع مقدّس،
خاطرات دفاع مقدّس - خاطرات و وصیتنامه شهدا - مطالب و مقالات فرهنگ ایثار و شهادت

خاطرات دفاع مقدّس - قسمت اوّل

نوشیدن شهد شهادت در آغوش پدر
هر چه از روز میرفت و به شب نزدیكتر می‎شدیم، شعله‎های انتظار در وجود ما، برای رفتن به خط مقدم بیشتر زبانه می‎كشید. بالاخره لحظات انتظار به سر آمد و فرمان حركت از فرماندهی رسید. آن شب هوای كردستان بسیار سرد و آسمان صاف و مهتابی بود و ماه هم چون چراغی زینت بخش سینة آسمان بود.
مقداری از راه را پیموده بودیم كه خبر رسید عملیات لغو شده است.
گر چه همگی به سنگر بازگشتیم، لیكن خیلی ناراحت بودیم از این كه چرا در چنین هوای صاف و مهتابی عملیات لغو گردید. وقتی برای نماز صبح برخاستیم آسمان به شدت ابری و بغض كرده بود. شب دوباره آماده باش دادند. با توجه به بدی هوا انتظار می‎رفت كه دوباره عملیات لغو شود. اما چنین نشد، زیرا درست نزدیكی‎های دشمن از خودروها پیاده شدیم.


نوع مطلب : یاد و خاطره شهدا، فرهنگ ایثار و شهادت، خاطرات شهدا و رزمندگان و خانواده های معظّم شهدا، 
برچسب ها : خاطرات جنگ، خاطرات دفاع مقدس، خاطرات شهدا، خاطرات رزمندگان، فرهنگ شهادت، خاطرات جبهه، مطالب شهدا،
لینک های مرتبط : خاطرات شهدا، 1جعبه خرما و150رزمنده روزه دار، جبهه از منظر شهدا، خاطرات نماز شهدا،
چهارشنبه 27 مرداد 1395
خاطرات تفحّص - خاطرات شهدا - وصیتنامه شهدا - مطالب و مقالات فرهنگ ایثار و شهادت

خاطرات تفحّص شهدا و مفقودین

مظلومیت پنهان
یکى از روزها که خاک ها را به دنبال شقایق هاى پنهان، مى کاویدیم، در اطراف ارتفاع ۱۱۲ فکه، به پیکر چند شهید برخوردیم که همه شان آرام و زیبا برروى برانکارد خوابیده و شهد شهادت نوشیده بودند. یکى از آنان لباس سبز و زیباى «سپاه» بر تن داشت و با اینکه بیش از ده سال از شهادتش مى گذشت، ولى رنگ سبز لباس او همچنان زیبا و تمیز خود نمایى مى کرد.
شروع کردیم به جستجو میان پیکر شهدا بلکه پلاک و یا کارت شناسایى از آنها بیابیم. دگمه هاى لباس سپاه او را که باز کردیم، متوجه یک گلوله عمل نکرده خمپاره ۶۰ میلیمترى شدیم که مستقیم بر روى بدن او اصابت کرده بود. گلوله خمپاره، کمر شهید و کف برانکارد را سوراج کرده و در زمین نیز فرو رفته بود.
با احتیاط تمام، گلوله خمپاره را از بدن او خارج کردیم و به کنارى نهادیم. یک آن برگشتم به هنگامه عملیات والفجر یک، بهار سال ۶۲، زمانى که او زخمى بوده و ذکر مى گفته، خمپاره اى بر بدن مجروحش فرود آمده و .............


نوع مطلب : یاد و خاطره شهدا، فرهنگ ایثار و شهادت، شهدا، خاطرات شهدا و رزمندگان و خانواده های معظّم شهدا، 
برچسب ها : خاطرات تفحّص، خاطرات تفحص شهدا و مفقودین، شهیدگمنام، کمیته جستجوی مفقودین، خاطرات شهدا، مطالب فرهنگ ایثاروشهادت، مقالات ومطالب شهیدوشهادت،
لینک های مرتبط : خاطرات شهدا، چند خاطره از خاطرات تفحّص، خاطرات نماز شهدا، 10خاطره از مادران شهدا، ماه مبارک رمضان در جبهه ها، وصیتنامه شهدا،
کرامات شهدا - شهید گمنامی که هویتش را در خواب به مادر نمایان کرده بود

کرامات شهدا

شهید گمنامی که هویتش را در خواب به مادر نمایان کرده بود

 چندی قبل از سوی بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان رضوی اعلام شد که پیکریک شهید گمنام خراسان رضوی پس از انجام آزمایش دی.ان.ای شناسایی شده است.

انگار همین دیروز بود که خبر شهید شدن فرزندشان را دادند بدون اینکه نشانی از او بیاورند و امروز بعد از ۳۲ سال انتظار دوباره اشک‌ها تازه می‌شود؛ این بار اشک‌های ریخته شده اشک شوق و سربلندی و آرامش است مادری که ۳۲ سال چشم از در برنداشت و پدری که هر روز بر بالین شهدای گمنام بهشت رضا(ع) اشک می‌ریخت تا شاید فرزند شهیدش را در جمع شهدای گمنام بهشت رضا(ع) بیابد.




نوع مطلب : یاد و خاطره شهدا، فرهنگ ایثار و شهادت، شهدا، خاطرات شهدا و رزمندگان و خانواده های معظّم شهدا، 
برچسب ها : کرامات شهدا، شهیدگمنام، خاطرات شهدا، مطالب شهدا، مطالب شهیدوشهادت، عنایات شهدا، خانواده معظم شهدا،
لینک های مرتبط : خاطرات شهدا، شهدا، وصیتنامه شهدا، مقالات فرهنگ ایثاروشهادت، تفحص شهدا و مفقودین، ای شهید گمنام،

ماه مبارک رمضان در جبهه ها - خاطرات ماه مبارک رمضان رزمندگان و شهدا

ماه مبارک رمضان در جبهه ها

خاطرات شهدا و رزمندگان

  روزه داران شهید
رمضان در جبهه‌ها در اوج گرمای تابستان آن هم در منطقه خوزستان حال و هوای ویژه‌ای داشت. سال 60 ماه رمضان در اوایل مرداد ماه و گرمای بالای 50 درجه خوزستان بسیار طاقت فرسا بود. رزمندگانی که از اقصی نقاط کشور به جبهه می‌آمدند حکم مسافر را داشتند و کمتر می‌توانستند یکجا ثابت باشند بعضی از آن‌ها در یک منطقه می‌ماندند و از مسئول یا فرمانده مربوطه مجوز می‌گرفتند و قصد ده روز کرده و روزه دار می‌شدند.

روزهای طولانی بالای 16 ساعت، گرمای شدید و سوزان کار فعالیت نبرد با دشمن حتی در منطقه پدافندی شدت یافتن تشنگی و ضعف و بی حالی از جمله مواردی بود که وجود داشت اما به لطف خدا در ایمان و اراده رزمندگان کم‌ترین خللی ایجاد نمی‌شد. سال 61 ماه مبارک رمضان در تیر ماه واقع شد. عملیات رمضان در همین ماه انجام گرفت.

شب 19 رمضان در حال و هوای خاصی رزمندگان آماده عملیات می‌شدند. گرمای شدید باد و توفان شن‌های روان و از همه مهم‌تر نبرد با دشمن آن هم برای کسانی که روزه دار بودند بسیار سخت بود. انسان تا در شرایط موجود قرار نگیرد درک مطلب برایش سنگین است.

در آن عملیات بسیاری از عزیزان به وصال حضرت حق پیوستند در حالی که روزه دار بودند و لب‌هایشان خشکیده بود. اما به عشق اباعبدالله الحسین (ع) و عطش کربلا رفتند و به شهادت رسیدند.

(راوی: سید ابراهیم یزدی)





نوع مطلب : یاد و خاطره شهدا، فرهنگ ایثار و شهادت، شهدا، خاطرات شهدا و رزمندگان و خانواده های معظّم شهدا، 
برچسب ها : ماه مبارک رمضان درجبهه ها، شهدا وماه مبارک رمضان، خاطرات شهدا، خاطرات ماه مبارک رمضان شهدا، مطالب ومقالات فر هنگ ایثاروشهادت، یادوخاطره شهدا،
لینک های مرتبط : خاطرات شهدا، مطالب شهدا، وصیتنامه شهدا،

شهدا ونماز-خاطرات نماز شهدا به روایت یاران شهدا

یاران شهدا روایت می کنند:

شهدا ونماز

فصل اول: خاطرات مربوط به وضوی شهیدان

1- شهید مسعود احمدی نسب:

زمستان 52 را فراموش نمی‌كنم. هوا خیلی سرد و یخبندان بود. رفته بودیم تهران كه سری به پدر بزرگش بزنیم. صدای اذان صبح كه از مسجد محل به گوش رسید، مسعود احمدی نسب كه آن وقت یازده سال داشت برخاست و از آبی كه یخ زده بود باری وضو استفاده كرد. پدربزرگ او كه شاهد ان صحنه با شکوه بود خوشحال شد و گفت:‌خدا را شكر كه در این روزها می‌بینم نوه‌هایم مذهبی و اهل نماز و دعا هستند.

***************

2- شهید نادر پشكوهی:

نادر بی‌نهایت به قرائت قرآن علاقه داشت، بخصوص سوره والفجر را زیاد می‌خواند. كه حتماً رابطه‌ای بود بین علاقه او به این سوره و شهادتش درعملیات والفجر 8 اكثر شبها تا نیمه شب بیدار بود و بر سجاده با خدایش را رزاو نیاز می‌كرد.

یادم می‌آید نادر همیشه می‌گفت: شهادت یک انتخاب است، نه یك اتفاق. اذان ظهر بود كه پا به دنیا گذاشت و در 22 سال عمرش حافظ اذان و نماز و قرآن بود و در اذان مغرب نیز به فیض عظیم شهادت نایل گشت.



نوع مطلب : یاد و خاطره شهدا، فرهنگ ایثار و شهادت، سخنان بزرگان، شهدا، خاطرات شهدا و رزمندگان و خانواده های معظّم شهدا، 
برچسب ها : خاطرات شهدا، نمازشهدا، مطالب شهیدوشهادت، مطالب شهدا، شهداونماز، شهیدوشهادت، یاران شهدا،
لینک های مرتبط :

پوستر شهید والامقام: محمّد رضا علی گلیان

برروی سنگ مزار شهید محمد رضا علی گلیان شعری نوشته :دلم خواهد شهیدی سرخ و گلکون .....شهید شاهدی بریان بمیرم . دوستش می گوید 4 روز بعد از شهادتش وقتی خواستیم پیکر پاک شهید را به عقب بر گردانیم  پیکرش سوخته بریان شده بود و این نشان دهنده آن بود که ایشان میخواست با اخلاص در درگاه خدا حاضر شود و با تمام وجود.

 گوشه ای ازفضائل وخصوصیات اخلاقی ومعرفتی شهید محمد رضا گلیان درجبهه

خصایصی که اینجا از شهید والامقام بازگو میشود به نقل از همرزم شهید محمد رضا علی گلیان، برادر جانباز بیژن قمری فرزند مهندس شهید قمری میباشد.

برادر قمری که یکی از رزمندگان دفاع مقدس وهم رزم شهید علی گلیان است برای برادر شهید تعریف می کرد که: محمد رضا در منطقه جنگی قبل از عملیات در ارودگاه دز کنار سد دز اندیمشک بسیار به بسیجی ها کمک میکرد گاهی پوتین های آنها را واکس می زد .ایشان موقع سفره انداختن و غذا پخش کردن بیشترین کمک را میکرد و موقع خواب هر زمان که مطمئن میگردید همه همرزمانش خواب هستند از کنار چادر خود دور می شد و در یک مکان خلوت قبری حفر کرده و ساعت ها در تاریکی شب در قبر تنهای تنها بدون ترس می خوابید و زمان نزدیکی نماز صبح نماز شب خود و نماز صبح را  خوانده و به چادر اردوگاه برپازمی گشت و اعتقاد داشت خوابیدن در قبر در دل شب دل او را صیقل داده و با صفا خدا را می پرستد.ایشان به امام خمینی (ره) بی نهایت  علاقمند بود و همیشه  آرزوی  سلامتی امام را می کرد و برای ایشان دعا می خواند متخلق به اخلاق الهی بود و هرگز حرف لغو و یا شوخی لغو از او دیده نشد .

در هنگام عملیات وقتی من (قمری) مجروح شدم ، مراکول کرده و مسافت زیادی به عقب آورد بعد خودش به جلو برای در گیری با عراقی  ها رفت و آنقدر دلاورانه جنگید تا شهید راه حق شد (به آنچه استحقاق و آرزویش را داشت رسید).او هرگز از هیچ چیز غیر از خدا نمی ترسید حتی صدای صوت خمپاره  ها هم برایش عادی شده بود حدود 4 روز پیکرش بعد از شهادت در منطقه زیر بارش خمپاره ها ماند و وقتی رفتند ایشان و بقیه شهدا را بیاورند پیکر پاک و مطهرش کاملا سوخته بود مگر می شود او از خدا خود را سوخته بخواهد و خدا استجابت نکند.

 

در باب سوختن شهید:

بر روی سنگ مزار شهید شعری نوشته به اینصورت:

دلم خواهد شهیدی سرخ و گلکون.... شهید شاهدی بریان بمیرم

دوستش می گوید 4 روز بعد از شهادتش وقتی خواستیم پیکر پاک شهید را به عقب بر گردانیم  پیکرش سوخته و بریان شده بود و این نشان دهنده آن بود که ایشان میخواست با اخلاص وبا تمام وجود در درگاه خدا حاضر شود ودر نهایت به آنچه آر زوی دیرینه اش بود رسید.

واین است تفاوت ما با آنان:

ما سینه زدیم بی صدا باریدند

از هر چه که دم زدیم آنان دیدند

ما مدعیان صف اول بودیم

ازآخر مجلس شهدا را چیدند

شهید علی گلیان متولد 1364 و تاریخ شهادت 24/10/1365 عملیات کربلای 5 شلمچه

مزار شهید بهشت زهرا قطعه 29 ردیف 24 و سنگ شماره 1

                                                         روحش شاد

 پوستر شهید والامقام محمد رضا علی گلیان



نوع مطلب : شهدا، بزرگان، فرهنگ ایثار و شهادت، یاد و خاطره شهدا، 
برچسب ها : فضائل اخلاقی، شهیدمحمدرضا علی گلیان، شهدا، گسترش فرهنگ ایثاروشهادت، خاطرات شهدا، اندیشه شهدا،
لینک های مرتبط :





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



در این وبلاگ
در كل اینترنت
وصیت شهدا