یاد و خاطره شهدا
گسترش فرهنگ ایثار و شهادت
درباره وبلاگ


زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست .مقام معظم رهبری(مدظله العالی)

مدیر وبلاگ : جامانده از قافله
مطالب اخیر

شهدا ونماز-خاطرات نماز شهدا به روایت یاران شهدا

یاران شهدا روایت می کنند:

شهدا ونماز

فصل اول: خاطرات مربوط به وضوی شهیدان

1- شهید مسعود احمدی نسب:

زمستان 52 را فراموش نمی‌كنم. هوا خیلی سرد و یخبندان بود. رفته بودیم تهران كه سری به پدر بزرگش بزنیم. صدای اذان صبح كه از مسجد محل به گوش رسید، مسعود احمدی نسب كه آن وقت یازده سال داشت برخاست و از آبی كه یخ زده بود باری وضو استفاده كرد. پدربزرگ او كه شاهد ان صحنه با شکوه بود خوشحال شد و گفت:‌خدا را شكر كه در این روزها می‌بینم نوه‌هایم مذهبی و اهل نماز و دعا هستند.

***************

2- شهید نادر پشكوهی:

نادر بی‌نهایت به قرائت قرآن علاقه داشت، بخصوص سوره والفجر را زیاد می‌خواند. كه حتماً رابطه‌ای بود بین علاقه او به این سوره و شهادتش درعملیات والفجر 8 اكثر شبها تا نیمه شب بیدار بود و بر سجاده با خدایش را رزاو نیاز می‌كرد.

یادم می‌آید نادر همیشه می‌گفت: شهادت یک انتخاب است، نه یك اتفاق. اذان ظهر بود كه پا به دنیا گذاشت و در 22 سال عمرش حافظ اذان و نماز و قرآن بود و در اذان مغرب نیز به فیض عظیم شهادت نایل گشت.

3- شهید عزیزی مجتبی:

ساعت 11 شب بود. همه در سنگر بودیم. مجتبی جهت ادای نماز شب به قصد وضو از سنگر خارج شد. دشمن همه جا را به دشت زر آتش گرفته بود. صدای انفجار پیاپی خمپاره‌ها سكوت شب را در هم شكست. مجتبی هنزو برنگشته بود یكی از بچه‌ها برای آوردن آب بیرون رفته. در همان لحظه، خمپاره‌ای در نزدیك ما با صدای مهیبی منفجر شد. رزمنده‌ای كه برای آوردن آب رفته بود، هیجان زده و با رنگ و روی پریده به داخل سنگر بازگشت و گفت: عجله كنید، بیاییدگونی‌ها... گونی‌های شن در كنار تانكر آب ریخته‌اند و مجتبی!..

همین كه اسم مجتبی را شنیدم همه مان سراسیمه بیرون آمده و به سكوی تانكر آب دویدیم. تانكر سوراخ شده بود و گونی‌های شن ریخته بود. پیكر پاك مجتبی عزیزی در زیر گونی‌ها افتاده بود. گونی‌ها را به كنار زدیم. دیگر دیر شده بود و او در محراب عبادت خود به شهادت رسیده بود. ریزش آب تانكر همچنان ادامه داشت و ...

***************

4- شهید علی كبیری عباس:

شهید كبیری مرا نصبحت می‌كردو می‌گفت: اگر می‌خواهی گناه و معصیت نكنی، همیشه با وضو باش، چون وضو انسان را پاك نگه می‌دارد و جلوی معصیت را می‌گیرد.

***************

5- شهید علیرضا گودرزی:

همیشه وضو داشتند، یكبار از ایشان پرسیدم: چرا شما همواره وضو دارید؟ فسلفه كار چیست؟ علیرضا لبخند زد و گفت:‌اول اینكه حدیث دارم وضو نور است. در ثانی هر لحظه احتمال مرگ انسان هست. پس چه بهتر كه با وصو بمیریم و به ملاقات خدا برویم.

***************

6- شهید كیا مظفری:

كیا تار و پودش عشق به قرآن، نماز و دعا بود تا جائیكه درعملیات و موقع پیشروی با صدای بلند قرآن می‌خواند. درعملیات فتح المبین باخواندن قرآ« با صوت رسا موجب تقویت روحیه عزیزان رزمنده شد. وقتی فاو در عملیات والفجر 8 آزاد شد كیا بر بالای مناره مسجد شهر فاو رفت و اذان گفت تا همرزمانش برای اقامه نماز شكر گرد هم آیند.

***************

فصل دوم: خاطرات مربوط به نماز شهیدان

1- عطش نماز (شهید هوشنگ ابوالحسنی )

چهار سال بیشتر نداشت كه به من اصرار می‌كرد نماز خواندن را به او یاد بدهم سعی می‌كرد با تقلید از من و پدرش حركات نماز را به خوبی النجام دهد برای اثبات حرفم عكسی از چهارسالگی هوشنگ ابوالحسنی داریم كه دارد نماز می‌خواند مرتب هم می‌پرسید چرا به سجده می ‌رویم؟ الله اكبر یعنی‌ چه؟ و از این قبیل سئوالات...

***************

2- نماز در بیهوشی (شهید عبدالحسین ایزدی)

در بیمارستان مشهد بستری بودم و شهید عبدالحسین ایزدی نیز در اتاق دیگری بود. گاهی به او سر می‌زدم از ناحیه سر مجروح شده حالش خوب نبود. یك شب نزدیكی اذان صبح مادرش سراسیمه نزد من آمد و گفت:‌عبدالحسین حالش هیچ خوب نیست.

سریعاً بالای سرش رفتم. او را به نرده های تختش بسته بودندكه به زمین پرتاب نشود. گاهی تكان‌های شدیدی می‌خورد و سپس بیهوش می‌افتاد. پزشك را بالای سرش آوردم با داروهای آرام بخش تا حدودی آرام گرفت و بیهوش روی تخت افتاد. مدتی بعد ناگاه بلند شد و نشست مرا صدا زد و گفت: خاك تیمم بیاور.

مردد بودم بیاورم یا نه چون بعید می‌دانستم وقت و حالش را درست تشخیص بدهد به هر حال آوردم. تیمم كرد و مهر خواست.

مهر را روی زانوی پایش گذاشت. تكبیره‌ الاحرام بست و نماز عشق را بپا داشت. با حالتی عجیب با خدای خود حرف می‌زد مترصد بودم سلام نماز را بدهد تا با او صحبت كنم قبول باشد بگویم و از احوال او جویا شوم.

نماز عشق با تكبیره الاحرام شروع ولی با سلام تمام نمی‌شود در نماز عاشق نزد معشوق می‌رود. با دادن سلام نماز در بستر افتاد و به شهادت رسید.

 

3- سجده عشق (شهید ذوالفقار بوربورانی)

در جزیره مجنون در عملیات خیبر توفیق شركت داشتم. یك روز عراق از ساعت پنج صبح پاتك زد و شورع كرد به ریختن آتش و تا ظهر هم ادامه داشت. در اینكه حتماً باید نماز را به جا می‌آوردیم شكی نداشتیم. وقتی نماز را تمام كردیم دیدیم تانك‌ها به ما نزدیك می‌شوند. به سرعت شروع كردیم به آر.پبی.جی. زدن. من و یكی از دوستانم به اسم ذوالفاق بوربورانی در كنار هم بودیم.

بعد از چند لحظه وقتی سرم را به طرف ایشان برگرداندم دیدم به حالت سجده سرش را روی خاك گذاشته است. در همان حالت گفت: مگر نمازت را نخوانده‌ای؟

او تكانی نخورد. حرفی هم نزد. بالای سرش كه رفتم دیدم گلوله دوشگاه درست خورده بود وسط گلویش. خواستم بلندش كنم اما نگذاشت. می‌خواست در همان حالت سجده به دیدار معبود بشتابد...

***************

4- دعای سریع الاجابه(شهید حسن توكلی)

هوا هنوز گرگ و میش بود. پس از سپری كردن یك شب سخت عملیاتی، آتش شدید دشمن حكایت از یك پاتك سنگین داشت. رزمنده عراف و دلاور حسن توكلی كنار من آمده تیربارش را به من داد گفت:‌با این سر عراقی‌ها را گرم كن تا من نماز بخوانم. شروع به تیر اندازی كردم و با گوشه‌ی چشم مراقب احوال و خضوع و خشوع او بودم. بر روی خاكریز تیمم كرد و رد حالت نشسته به نماز عشق پرداخت. كمی تیراندازی كردم و باز متوجه توكلی شدم.

ركعت دوم بود دستهایش را بالا آورده بود قنوت می‌خواند .از شدت گریه شانه‌هایش را كه به خود می‌لرزید بخوبی می‌دیدم. تیراندازی را قطع كردم ببینم چه دعایی می‌خواند شنیدم كه می‌گفت: اللهم ارزقنی شهاده فی سبیلك

به حال خوش افسوس خوردم دوباره به دشمن پردختم. باز نگاهی به توكلی كردم جلوی لباسش خونی بود و به آرامی جوی خون از زیر لباسش روی زمین جاری و او در حال خواندن تشهد و سلام بود.

مترصد شدم سلام بدهد و به كمكش بروم. در حالیكه می‌گفت:‌السالم علیكم و رحمه الله... و بركاته به حالت سجده بر زمین افتاد.

پیكر آغشته به خون این شهید عاشق را كناری خواباندم در حالیكه از این دعای سریع الاجابه متحیر بودم.

***************

5- رابطه عاشقانه (شهید علی درویش)

علی درویش خیلی زود با خدا رابطه‌ای عاشقانه یافت. هنوز پنج سالش نشده بود كه نماز خواندن را آغاز كرد از كلاس دوم ابتدایی یعنی- هشت سالگی- همره بزرگ‌ها برای سحری بر می‌خواست و روزه كامل می‌گرفت. چند دقیقه به اذان همیشه وضو می‌گرفت و آماده می‌شد كه برود مسجد برای نماز جماعت.

***************

6- عمل به قرآن(شهدی محسن ساری)

وقتی كه شهید محسن ساری به جبهه اعزام می‌شد هیچ وقت به من اجازه نمی‌دادكه حتی قرآن را بالای سرش بگیرم. می‌گفت: بروید قرآن را بخوانید و به آن عمل كنید.

محسن ساری نه ساله بود كه شروع كرد به نماز خواندن در حالیكه من اصلاً اطلاعی نداشتم. تا اینكه یك روز برادرش نعمت گفت:‌مامام محسن یك كاری می‌كند. من ناراحت شدم و گفتم:‌چه كاری؟ گفت: روزی دو ریال به من می‌دهد و می‌گوید به مامان نگو كه نماز می‌خوانم. از بچگی كارهایی كه خداپسندانه بود از من پنهان می‌كرد.

عارف قرآن و اسوه اخلاق در عملیات ظفر مند بدر به شهدای هشت سال دفاع مقدس پیوست.

***************

7- نماز در قایق (شیهد محمدعلی شاهمرادی)

تا نزدیكی‌های غروب آفتاب مسیری طولانی را به طور مخفیانه شناسایی كرده بودیم. موقع مغرب شهید محمدعلی شاهمرادی گفت:‌می‌خواهم نماز بخوانم.

من گفتم: میان مواضع دشمن؛ ممكن است هر لحظه شناسایی شده یا حتی اسیر شویم؛ ولی او بدون اعتنا به حرف من آرام مشغول ساختن وضو بود . با خودم فكر كردم كه اصلاً جنگ ما به خاطره نماز است. همانگونه كه امام حسین (ع) نیز وسط میدان كربلا در ظهر عاشورا نماز خواند.

یك پتو كف قایق پهن كرده به محمد علی اقدا كردیم و نماز را همانجا برپاداشتیم.

***************

8- اقداء‌به مادر (شهید امیرحمزه بارلقی)

از همان سنین كودكی اغلب فرایض دینی مانند اصول و فروع دین و دوازده امام را كاملاً یادگرفته بود و كنجكاوانه با اینكه كودكی نابالغ بود از وظایف شرعی می‌پرسید . وقت نماز هم به من اقتداء‌ می‌كرد و من هم شمرده‌تر میخواندم تا او بتواندبهتر یاد بگیرد از همان سنین نوجوانی روزه گرفتن و نماز خواندن را شروع كرد. و از سن چهارده سالگی نه نماز قضایی داشت و نه حتی به یاد می‌آورم یك روز هم روزه نگرفته باشد. پسرم امیرحمزه بارلقی واقعاً تقید عجیبی به رعایت مسائل شرعی داشت و خیلی در انجام واجبات و مستحبات دقت می‌كرد.

***************

9- نماز عارفانه (شهید امیر ملكی)

امیر در نیمه شب 22 آبان ماه 62 در جریان عملیات آزادساز ی زندان مرزی دوله تو در منطقه عملیات سردشت بر اثر اصابت گلوله‌ی دشمن مجروح شد. در لحظات آخر عمر پیوسته بامعبود خویش راز و نیاز می‌كرد و گل سرود عشق را ازكلام پروردگارش می‌جست:

رب اشرح لی صدری و یسرلی امری... از هم سنگرانش خواست تا او را در حالتی بخوابانند كه سر بر سجده بگذارد و دو ركعت نماز عشق اقامه كند. چه با شكوه بود شهادت و ناز عارفانه‌ی شهید امیر ملكی.

***************

10- نماز برای رفتن است نه ماندن (شهید هادی حسن)

... نیمه شب عملیات كربلای پنج است. هادی حسن گروهانش را در بلندی كانال‌ها در راه رسیدن به مواضع پیش بینی شده هدایت می‌كند. پیامی از سر ستون به عقب فرستاده می‌شود و از پی‌اش صدای شالاپ شالاپ كف دست‌ها كه برخاك كانال‌هامی‌نشیند به گوش می‌رسد. سپس پیشانی و پشت دست‌ها لمس می‌گردد. چهره‌ها خاكی می‌شود و دست‌هاهی خاكی تواماً بالا می‌رود آنچنان كه عظمت خدای را بیانگر می‌شود:‌الله اكبر و بعد دست‌ها می‌افتاد بدن متواضع می‌شود می‌شكند و از شدت فقر و حقارت در برابر معبود بدن مچاله می‌گردد و دست‌ها به زانو می‌رسد. مجتبی طاهرخانی كه پیشاپیشم در حرکت است. آرام سرش را بر می‌گرداند و پیام رسیده را در گوشم زمزمه می‌كند:‌نمازه سرم را بر می‌گردانم و پیام را در گوش او زمزمه می‌كنم نمازه

بچه‌ها مشغول شده‌اند. همه در حین راه رفتن تیمم می‌كنند و در حین راه رفتن نماز می‌گزارند. حتی شیخ علی كه پیثش‌نماز گردانمان است نمی‌ماند و در حین راه رفتن نماز می‌خواند كه اگراینگونه نبود از ره می‌ماندم. چنانچه عده‌ای ماندند. غافل از اینكه نماز برای رفتن است نه ماندن. آنها ماندند تا با آب وضو بگیرند و سر فرصت مهرشان را روی زمین بگذارند اذان و اقامه‌شان را بگویند و با گشادگی خاطر نمازشان را بخوانند ولی وقتی كه سر از سجده برداشتند قافله رفته بود...

 

فصل سوم:‌خاطرات مربوط به نماز اول وقت شهیدان

1- سنگر كوچك (شهید مسعود پتراكو)

عملیات والفجر دو بود. منطقه‌ای بودیم كه قبلاً عراقی‌ها در آن مستقر بودند. و ما آنها را از آنجا بیرون كرده بودیم. به همین دلیل موقعیت منطقه كاملاً دستشان بود. توی سنگر بسیار كوچكی بودیم سه نفری به سختی در آن جا گرفته بودیم.

زمانی كه پاتك دشمن شروع شد، به علت آتش شدیدشان دیگر نتوانستیم بیرون بیاییم. (شهید مسعود پتراكو) از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت هم با ما بود. خمپاره‌ها تا جلوی سنگر می‌خوردند و حتی گاهی تركش‌هایشان تا داخل سنگر می‌آمد. به خاطر سقف كوتاه سنگر حتی نمی‌توانستیم بایستیم.

ظهر شده بود و آتش دشمن هنوز سنگین می‌بارید. در اینكه باید نماز سروقت خوانده شود هیچ مشكلی نداشتیم، اما حجم سنگر بسیار محدود بود. به همین خاطر بعد از تیّمم هر كس تنها نماز خواند. یعنی چون نمی‌شد زیاد تكان خورد، یك نفر نماز را نشسته می‌خواند و دو نفر دیگر به هم فشرده گوشه سنگر می‌نشستند تاآن یكی نمازش تمام شود. بعد نوبت دیگری می‌شد با عنایت خدا آتش دشمن و تنگی جای سنگر نتوانست جلوی نماز سر وقتمان را بگیرد.

***************

2- دلیل محكم (شهید غلامعلی پیچك)

پیچك همیشه برایم الگو خواهد بود. زخمی بود و خون زیادی از او رفته بود. موقعیت طوری بود كه می‌بایست در اولین فرصت خود را به پادگان سر پل ذهاب می‌رساندیم. غلامعلی با تن خسته و مجروح به صورت نشسته نمازش را خواند. شاید می‌دانست قبل از رسیدن به پادگان به لقاءالله خواهد پیوست. همین كار او دلیل محكمی برای من بود كه نماز را همیشه سر وقت بخوانم.

***************

3- مأموریت و نماز (شهید امیر چمنی)

یك بار مأموریتمان طول كشید نتوانستیم نماز را اول وقت بجا آوریم. رفتیم آشپزخانه برای صرف غذا.

خبری از (شهید امیر چمنی) نبود. رفتم دنبالش. داشت وضو می‌گرفت. با چهره‌ای به غبار غم نشسته، می‌گفت: پناه بر خدا، خدایا مرا ببخش كه توفیق خواندن نماز اول وقت را از دست دادم.

او از چهارسالگی همراه پدر و مادرش برای اقامه نماز جماعت به مسجد می‌رفت. یك بار كه روحانی مسجد از مردم پرسیده بود:‌كدامیك از شما نماز آیات را می‌توانید بخوانید؟ امیر ده ساله برخاسته بود و عملاً به همه نشان داده بود كه نماز آیات را چگونه باید خواند.

***************

4- دارند اذان می‌گویند (شهید علی اكبر شیرودی)

شهیدخلبان علی اكبر شیرودی در كنار هلیكوپتر جنگی‌اش ایستاده بوده و از خبرنگاران هر كدام به نوبت از او سؤال می‌كردند.

خبرنگاری از كشور ژاپن آمده بود پرسید: شما تا چه هنگام حاضرید بجنگید؟

شیرودی خندید. سرش را بالا گرفت و گفت: ‌ما برای خاك نمی‌جنگیم ما برای اسلام می‌جنگیم. تا هر زمان كه اسلام درخطر باشد...)

این را گفت و به راه افتاد. خبرنگاران حیران ایستادند. شیرودی آستین‌هایش را بالا زد. چند نفر به زبان‌های مختلف از هم می‌پرسیدند:‌كجا؟ خلبان شیرودی كجا می‌رود؟ هنوز مصاحبه تمام نشده. خلبان شیرودی همانطور كه می‌رفت برگشت. لبخندی زد و بلند گفت: (نماز! دارند اذان می‌گویند...)

***************

5- به فكر نماز در حین عملیات (شهید علی قوچانی)

صبح روز چهارم عملیات والفجر 8 به گردان حضرت ابوالفضل (ع) رفتیم. (شهید حاج علی قوچانی) مشغول خط‌دهی به رزمندگان بود. اگر چه مسئول محور بود و می‌توانست چند كیلومتر عقب‌تر عملیات را هدایت كند اما جلوتر از نیروها با دشمن می‌جنگید. اوج درگیری بود ولی فكر و حواس حاجی همه جا كار می‌كرد، همینكه متوجه شد ظهر شده رو به بچه‌ها كرد و گفت:‌ (وقت نماز است به ترتیب نماز بخوانید) احتمال شهادت بچه‌ها را می‌داد و نمی‌خواست كسی نماز نخوانده شهید شود. نماز را كه خواندم، بلند شدم تا نگاهی به موقعیت دشمن بیافكنم كه تیر خوردم...

***************

6- نماز قضا (شهید علی فتاح پور)

آن روز تمام خانواده‌مان نماز صبح‌شان قضا شد. وقتی ایشان را برای نماز صبح بیدار كردیم و ایشان متوجه شدند، با ناراحتی ما را خطاب كرد كه: (چرا امروز خواب مانده‌اید؟) هر چه دلیل آوردیم، برای او قانع كننده نبود. از آن به بعد (شهید علی فتاح پور) شب‌ها در بسیج می‌خوابید و پس از آن كه نماز اول وقت را در مسجد می‌خواند. به منزل می‌آمد، مبادا مجدداً‌ نمازش قضا شود.

***************

بخش چهارم: خاطرات مربوط به نماز شب شهیدان

1- سرما و نماز شب ( شهید غلامرضا ابراهیمی)

نیمه‌های شب از سردی هوا، از خواب بیدار شدم هنوز تكان نخورده بودم كه متوجه شدم «شهید غلامرضا ابراهیمی» نیز بیدار است. او آرام از جا برخاست و هر سه پتوی خود را، روی بچه‌ها كه از شدت سرما مچاله شده و به خواب رفته بودند، انداخت. من نیز بی‌نصیب نماندم. یك پتو هم روی من انداخت. فكر كردم صبح شده كه حاجی از خواب برخاسته و دیگر قصد خواب ندارد ولی او وضو ساخت و به نماز ایستاد. او آن شب مثل همه شب‌ها تا اذان صبح به تهجد و راز و نیاز مشغول بود.

***************

2- عروج شبانه (شهید ابوالحسن حسنی)

بارها متوجه می‌شدم كه همسرم (شهید ابوالحسن حسنی) نیمه شب از خانه خارج شده بعد از نماز صبح به منزل باز می‌گردد. ابتدا خود را به خواب زده، فكر می‌كردم به دنبال مأموریت‌های سپاه شب‌ها از خانه بیرون می‌رود. یك شب طاقتم تمام شد و خیلی آرام مؤدبانه گفتم. "دلم می‌خواهد بدانم شب‌ها كجا می‌روی؟" وقتی متوجه شد كه من نیز می‌دانم از شب‌ها از خانه خارج می‌شود با خونسردی تمام گفت: امشب با هم می‌رویم. نیمه شب پتویی برداشته به اتفاق از خانه خارج شدیم. یك راست به گلستان شهدا رفت. كنار قبر "شهید اسدالله باغبان" پتو را پهن كرد و مشغول خواندن نماز شد. در نماز او را نظاره‌گر بودم. اصلاً مثل این كه با تكبیر الاحرام از آسمان نیز بالاتر می‌رفت و با سلام نماز دوباره به زمین باز می‌گشت.

3- خلوت انس ( شهید علی‌محمد اربابی)

نیمه شب صدای آشنایی با لحنی شیرین و كامی شیوا مرا از خواب بیدار كرد. خوب دقت كردم كلمه‌هایی كه در خواب و بیداری به وضوح به گوش می‌خورد: ‌معبودا، محبوبا، خدایا... مطمئن شدم یك نفر به تهجد مشغول است. كنجكاوی بیش از حد وادارم ساخت از رختخواب بیرون آمده و خود را به صاحب صدا نزدیك كنم گویا "علی محمد اربابی" بود، رئیس ستاد لشگر ولی مطمئن نبودم، در تاریكی جلوتر رفتم تا چهره‌اش را بهتر تشخیص بدهم. ناگهان او متوجه من شد و تبسم كرد. تبسم همیشه بر لبانش بود ولی من خجالت كشیدم و شرمنده شدم. چون عارف را از خدا، سالكی را از مراد، زاهدی را از معبود و مؤمنی را از محبوب جدا كرده بودم. در حالی كه وجودم را "خسی در میقات" می‌دیدم در جای خود برگشتم و با خود عهد كردم دیگر مزاحمتی برای گوشه‌نشینان خلوت انس ایجاد نكنم.

***************

4- نماز نشسته (شهید علی كاظم امكانی یگانه )

نیمه شب صدایی را می‌شنیدم. می‌فهمیدم وعده ملاقات دارد. بستر خواب را رها می‌كردم و آهسته بیرون می‌رفت و وضو می‌ساخت و با حالتی عجیب به نماز می‌ایستاد و برای اینكه دیگران نفهمند نشسته نماز می‌خواند و در تاریكی كه كسی او را نمی‌بیند. وقتی "شهید علی كاظم امكانی یگانه" راز و نیاز را تمام می‌كرد، به بالین من می‌آمد و من را صدا می‌كرد و می‌گفت‌: برادر عزیز بلند شو و نمازی بخوان من كه حال ندارم، برای منهم دعا و طلب مغفرت نما!

***************

5- وعده‌ی ملاقات (شهید ابوالفضل امین راد)

ساعت یازده شب بود كه (شهید ابوالفضل امین راد) وضو گرفت. خواهرم نگاه معنی داری به او كرد و گفت: "یك فرد مسلمان رزمنده نمازش تا این وقت شب نمی‌ماند". برادرم پاسخ داد: ‌من نمازم را خوانده‌ام، چه اشكال دارد آدم با وضو و پاك و مطهر باشد؟ خواهرم قانع شد و رفت كه بخوابد. ولی من می‌دانستم كه او با خدا وعده ملاقات دارد. "نماز شب".

***************

6- از خواب تا عبادت (شهید مالك اوزوم چلویی)

"شهید مالك اوزوم چلویی" در شبانه روز بیش از چند ساعتی نمی‌خوابید او در انجام مستحبات به خصوص نماز شب تأكید بسیار داشت و خودش نیز در انجام آن سخت می‌كوشید. حتی به خانواده می‌گفت:‌ شما چقدر می‌خوابید؟ قدری از خوابتان را كم كنید و به عبادت بپردازید. به خدا قسم آنقدر در قبر خواهید خوابید كه حد و حصر ندارد.

***************

7- چشمان دریایی (شهید اكبر باقری)

شب‌ها وقتی همه در خواب بودیم، ناگهان با صدای قرآن بیدار می‌شدیم. خوب كه دقت می‌كردیم اكبر باقری رو به قبله ایستاده و با دلی آسمانی و با چشمانی دریایی نماز شب می‌خواند و با خدای خویش راز و نیاز می‌كرد.

***************

8- سجده بر آب (شهید غلامرضا تنها)

در عملیات كربلا سه، وقتی دچار مد و امواج متلاطم آب شده بودیم، نگران و متحیر، ستون در حال حركت در آب را كنترل می‌كردم. وقتی دیدم كه یكی از بچه‌ها سرش را بدون حركت در آب قرار داده است، بیشتر نگران شدم. شانه‌ ایشان را گرفتم و تكان دادم، سرش را بلند كرد و با نگرانی و تعجب پرسیدم:‌ چی شده؟ چرا تكان نمی‌خوری؟

خیلی خونسرد و بدون نگرانی گفت:‌ مشغول نماز شب بودم و ضمناً با طناب متصل به ستون، بقیه را همراهی می‌كردم. اطمینان و آرامش خاطر بسیجی «شهید غلامرضا(اكبر) تنها» زبانم را بند آورده بود گفتم: «اشكالی نداره، ادامه بده! التماس دعا» صبح روز بعد، روی سكوی الامیه اولین شهیدی بود كه به دیدار معشوق نایل آمد.

***************

9- كهكشان اشك (شهید حیدر حسین)

نیمه شب‌ها و در اوج سرما از سنگر بیرون می‌زد و وضو می‌گرفت و در یك گوشه دنج و تاریك روی خاك می‌نشست و با معبود و معشوقش راز و نیاز می‌كرد. "حسین حیدر" بود و یك كهكشان اشك. او بود نماز شفع و وتر. او بود و یك دنیا تمنا و نیاز به درگاه بی‌نیاز.

***************

10- نماز شب همگانی (شهید سیدقاسم ذبیحی فر)

"شهید سیدقاسم ذبیحی فر" هنگام عبادتش همیشه تنها بود. هنگام غروب معمولاً بالای خاك ریز یا تپه می‌نشست و پایین رفتنِ خورشید را نگاه می‌كرد. شاید ما اصلاً نمی‌توانیم او را درك كنیم. هرگاه به مسجد می‌رفت، ساعت‌ها به همان صورت و آن قدر گریه می‌كرد كه چشمانش متورم می‌شد. در نیمه‌های شب بعد از لختی دعا و خواندن نماز، همه ما را بیدار می‌كرد بعد می‌گفت: ‌بیدار شوید، نمازتان دیر شده ولی دیگر نمی‌گفت چه نمازی. ما همگی بر می‌خاستیم و بعد از گرفتن وضو، به چادر بر می‌گشتیم. هنگام بستن قامت برای نماز، او می‌گفت:‌ حال نیت نماز شب كنید.

***************

11- فضای نماز شب (شهید مهدی سامع)

شب قبل ازعملیات محرم "مهدی سامع" تا بعد از نیمه شب به شناسایی رفته بود و دیر وقت خسته و كوفته برگشت و به خواب رفت. بچه‌ها كه برای نماز شب بیدار شده بودند او را بیدار نكردند چون او خسته بود و شب بعد هم باید در عملیات شركت می‌كرد. صبح برای نماز بیدار شد با ناراحتی گفت:‌ مگر سفارش نكرده بودم مرا برای نماز بیدار كنید؟ وقتی دلیلش را گفتند. آه سردی كشیده و گفت:‌ افسوس، شب آخر عمرم نماز شبم قضا شد!

***************

12- پرواز در شب ( شهید عباسعلی شكوهی)

نزدیك سنگر جایی را كه به عنوان قبر و محراب كنده بود و در آنجا به عبادت و راز و نیاز مشغول می‌شد. شب عملیات و الفجر هشت مهتابی بود و ما داشتیم با برادران و عزیزان خود وداع می‌كردیم "شهید عباسعلی شكوری" ما را رها كرده بود و در آن جایگاه همیشگی‌اش به سجده نشسته و داشت مناجات می‌خواند. چهره‌اش آفتابی بود و دلش آسمانی و چشمش دریایی. قلبش التهاب یك سفر را داشت و دستانش دو بال پرواز.

 

13- نجوای قرآن (شهید عباس صالحی)

یك روز دیدم دارد جایی را حفر می‌كند گفتم: چه می‌كنی؟ گفت: دارم قبر می‌كنم. من رفتم كمكش. حفره‌ای شد به عمق دو متر، طوری كه دو نفر راحت بتوانند در آن بنشینند. شب‌ها "شهید عباس صالح" با چراغ قوه می‌رفت آنجا و با خدای خویش خلوت می‌كرد چه زیبا بود ترنم عشق از لبهای او كه نجوا می‌كرد قرآن را و مناجات علی (ع) را و دیدنی بود نماز شب و سوز نیمه شبش!

***************

14- پیك حق (شهید حسین صنعتكار)

شهید حسین صنعتكار بسیار مقیّد به خواندن نماز شب بود. و این روحیه را در عمل به سایرین منتقل می‌كرد هر كس دو روز با حسین بود نماز شب خوان می‌شد. یكبار از او پرسیدم: شبی شده است كه از خواب بیدار نشوی؟

با تبسمی ملیح گفت:‌ یك شب از شدت ضعف و بی‌خوابی، خواب ماندم. با نیش پشه‌ای از خواب بیدار شدم. ساعت سه بامداد است. به قدری خوشحال شدم كه نهایت نداشت چرا كه یك پیك حق در قالب پشه مرا از خواب بیدار كرده بود تا نمازم فوت نشود.

***************

15- رزم شبانه (شهید رامین عبقری)

یكی از همرزمان پسرم "رامین عبقبری" تعریف می‌كرد كه رامین شب‌هایی را كه پست نگهبانی نداشت، به كسی كه نوبتش بود می‌گفت: مرا برای رزم شبانه (نماز شب) بیدار كن! چون در سنگر جا برای ایستادن نبود، "شهید رامین عبقری" نماز شب را به طور نشسته می‌خواند. در آن ‌سوز سرما جای گرم را رها می‌كرد و با آب منبع وضو می‌ساخت و نماز را با حضور قلب و خلوص نیت به جا می‌آورد.

***************

16- ایثار در نیمه شب ( شهید كلیم الله فلاح نژاد)

شب بود و همه رزمنده‌ها خواب بودند. شهید كلیم الله فلاح نژاد برای ادای نماز شب برخاست ناگهان شیء آتش زایی را می‌بیند كه گوشه مهمات افتاده و آتش گرفته است. دلش نمی‌آید بچه‌ها را از خواب بیدار كند. پتو بر می‌دارد و با دست و پا، تند تند آتش را خاموش می‌كند. تمام دست و پا و كفش ایشان دچار سوختگی می‌شود اگر او بیدار نمی‌شد و این از خود گذشتگی را انجام نمی‌داد همه مهمات‌ها از بین می‌رفت و هم جان عزیزان رزمنده به خطر می‌افتاد.

***************

17 – شهادت در حین نماز شب (شهید گمنام)

صبح روز بعد والفجر (1) كه برای انتقال شهدا و بقیه مجروحان به منطقه رفتیم با یك صحنه عجیب رو به رو شدم. در بین شهدا، برادری بود كه دیشب مجروح شده بود. این برادر روی سجاده‌ای نشسته بود. قرآن و مهرش روی سجاده و هر دو دستش شدیداً مجروح بود. او با همین حالت شهید شده بود. از خودم پرسیدم: اینها با این وضع، نماز شبشان را ترك نكردند، ما كجای راه هستیم؟

***************

فصل پنجم: خاطرات مربوط به نماز جمعه و جماعت شهیدان

1- وضوی فوری (شهید حسین اكبری)

از ده سالگی نماز می‌خواند. بعضی وقت‌ها كه بیدار می‌شدم، می‌دیدم مشغول نماز شب است. یكی از دوستانش تعریف می‌كند رفته بودم میاندوآب برای دیدن برادرم كه معلم بود و همچنین "شهید حسین اكبری"، وقتی رسیدم، هنگام روبوسی حسین به من گفت:‌ فوراً وضو بگیر كه نماز جماعت از دستت نرود!

***************

2- ستون مسجد (شهید محسن تاجیك)

ماه رمضان را خیلی دوست داشت و همیشه منتظر آمدن این ماه بود. نماز شب را مثل نمازهای پنج‌گانه برای خود واجب می‌دانست و همیشه این فریضه را ادا می‌نمود. جای "شهید محسن تاجیك" در مسجد جامع شهریار كنار یك ستون بود، طوری كه به تدریج او را از همان ستون می‌شناختند. آیت ا... ثمری می‌گفت:‌ "آقا محسن ستون این مسجد بود." آن عاشق دلباخته‌ی پروردگار منان همیشه آیات الهی را بر زبان داشت و دیگران را به عمل صالح و انس با قرآن دعوت می‌كرد.

***************

3- تشویق به فریضه الهی (شهید ابوالفضل تال)

ایشان وقتی كه در قم بودند، حتی اگر هم كار واجبی داشتند، كارشان را رها می‌كردند و می‌رفتند عبادتگاه و میعادگاه عاشق حق. یاد ندارم جمعه‌ای باشد و او غسل جمعه و نماز جمعه را فراموش كرده باشد. تازه "ابوالفضل تال" ما و بقیه‌ی خانواده و دوستان را هم به انجام این فریضه‌ی الهی تشویق می‌كرد.

***************

4- نمازخانه (شهید محمود ریاحی)

اهمیت به نماز به خصوص نماز جماعت از خصوصیات بارز "شهید محمود ریاحی" بود. او مؤذن بود و صبح‌ها با ندای دلنشین اذان او ازخواب بیدار می‌شدیم.

موقعی كه جهت بعضی تمرینات در ساحل كارون مستقر بودیم. "شهید ریاحی" شب‌ها به دوراز چشم بقیه با بیل و كلنگ نمازخانه‌ای خوب و مرتب آماده كرد تا بچه‌ها نماز را به جماعت بگزارند.

 

6- نماز جماعت در خانه (شهید مهدی شاه آبادی)

"شهید حجه السلام حاج شیخ مهدی شاه آبادی" علاقه شدیدی به برگزاری نماز جماعت حتی در منزل خود داشتند و لذا همه را بر این اساس هدایت می‌نمودند كه حد الامكان نمازهای خود را به صورت جماعت بخوانند. گاه دیده می‌شد كه وقتی می‌دیدند یكی از فرزندانشان نماز می‌خواند، به او اقتدا می‌كردند و این كار ایشان هم از جهت شخصیت دادن به فرزندشان و هم از جهت تشویق به برگزاری نماز جماعت بسیار مؤثر بود.

"شهید شاه آبادی" در مواقعی كه در منزل بودند، نسبت به برگزاری نماز جماعت در منزل سخت پایبند بودند و طوری هم عمل می‌كردند كه اقتدای اعضاء خانواده به ایشان تحمیلی نباشد، بلكه مثلاً جانمازها را پهن می‌كردند و اذان و اقامه می‌گفتند و در ركعت اول نمازشان یكی از سوره‌های بزرگ قرآن را می‌خواندند تا همگی وضو بگیرند و برای نماز حاضر شوند، هیچگاه رسماً افراد را دعوت نمی‌كردند كه پشت سرشان نماز بخوانند.

***************

7- یاد معاد (شهید اسماعیل قاسمی)

اسماعیل از سیزده سالگی روزه می‌گرفت. به مسجد می‌رفت و نماز اول وقت را به جماعت می‌خواند و دعای كمیل را شب‌های جمعه فراموش نمی‌كرد. مادربزرگش می‌گوید:‌ داشتم نماز می‌خواندم كه صدای دلنشین كسی را شنیدم كه با اخلاص با خدا سخن می‌گفت. طاقت نیاوردم و پرده را كنار زدم. دیدم فرزند عزیزم "شهید اسماعیل قاسمی" است . پیش رفتم و پرسیدم: چرا این قدر در سجاده گریه می‌كنی؟

گفت:‌ مادرجان، ناگهان به یاد جهنم افتادم و بی‌اختیار گریه‌ام گرفت.

اهل روستای "دشتبان" دماوند بود. به پیرزنی از فامیل گفت:‌ ننه. چرا به نماز جمعه نمی‌روی؟ پاسخ داد: چون پیر شده‌ام و پایم درد می‌كند. با صلابت و لبخندی مهربانانه گفت: با عصایت به نماز برو كه قامت خمیده‌ی تو مشت محكمی است بر دهان ضد انقلاب داخلی و خارجی!

چون روستایشان مصلی نداشت، به مادرش می‌گفت: خانم‌ها را جمع كن و به نماز جمعه شهر ببر! پاسخ شنید كه ماشین نیست! او هم هر ماه از حقوقش پولی را كنار می‌گذاشت تا ماشین كرایه كند و زنان بتوانند سر موقع به نماز جمعه برسند.

***************

8- خمپاره‌ی مشقی (شهید حسن عباسپور)

همه داشتیم نماز می‌خواندیم. نماز جماعت بود و نیاز به درگاه بی‌نیاز. ناگهان خمپاره‌ای كنار ما به زمین اصابت كرد. دود آن همه جا را فرا گرفت. اما كسی نمازش را قطع نكرد. نماز كه تمام شد، همه سالم بودیم "شهید حسن عباسپور" لبخند می‌زد و می‌گفت:‌ انگار این خمپاره مشقی بود!

***************

9- آرامش الهی(شهید مجتبی كریمی)

مجتبی وقتی كه هنوز جبهه نرفته بود، در محل كارش تا صدای اذان ظهر را می‌شنید، دست از كار می‌كشید و به كارفرما می‌گفت:‌ من رفتم نماز، نماز اول وقت را به جماعت می‌خواند و بعد هم چند آیه‌ای از قرآن كریم تلاوت می‌كرد و دوباره سركار بر‌ می‌گشت.

در تبلیغ و ترویج قرآن همت عجیبی داشت. یادم نمی‌رود كه "شهید مجتبی كریمی" جلسه‌ی هیئت قرآن گذاشته بود و هركس كه بلد نبود خوب قرآن بخواند، با صبر و حوصله‌ی عجیب و ستودنی و آرامش الهی به وی می‌آموخت.

*************

5- تب و نماز جماعت (شهید علی حیدری)

در سال شصت و سه در پادگان ابوذر بودیم. "شهید علی حیدری" از بچه‌هایی بود كه كارهای خطاطی پادگان را انجام می‌داد. در مراسم دعای توسل، ایشان امام حسین (ع) را دیده بود كه وارد مجلس شده بودند. ایشان از امام حسین (ع) قول شهادت، تاریخ، روز و حتی عملیاتی را كه در آن به شهادت می‌رسند، را می‌گیرند. ایشان می‌دانستند كه در عملیات بدر و در چه روزی به درجه شهادت نایل می‌شوند. این برادر كه چنین سعادت بزرگی داشت، به نماز جماعت خیلی اهمیت می‌داد. در جزیره مجنون كه بودیم، یك روز دیدیم مریض شده است. بعد از شهادت ایشان بود كه فهمیدیم، مسئولش به گفته بود، یك پلاكارد ضروری و فوری هست كه باید نوشته شود و آن روز نتوانسته بود در نماز جماعت شركت كند.

 



نوع مطلب : یاد و خاطره شهدا، فرهنگ ایثار و شهادت، سخنان بزرگان، شهدا، خاطرات شهدا و رزمندگان و خانواده های معظّم شهدا، 
برچسب ها : خاطرات شهدا، نمازشهدا، مطالب شهیدوشهادت، مطالب شهدا، شهداونماز، شهیدوشهادت، یاران شهدا،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 01:08 قبل از ظهر
یادتان به خیر شهدا.روح همه شما شاد
سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 08:42 بعد از ظهر
کلام شهدا را باید همانند سرمه روی چشم گداشت.روحتان شاد شهدا
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



در این وبلاگ
در كل اینترنت
وصیت شهدا
یادوخاطره شهدا
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic